اسكندر بيگ تركمان

612

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

دبير عقل بهر نيكنامى * نوشت اين نكته بر طاق زبرجد پياده رفت و شد تاريخ رفتن * ز اصفاهان پياده تا بمشهد و الحق از بدايت ظهور اسلام تا حال هيچيك از سلاطين نامدار را توفيق اين سعادت نشده و بدين طريق امرى كه بر همه كس شاق است تأئيد نيافته در روضة الصفا مسطور است كه از قياصرهء روم هرقل كه ملت نصارى داشت و ادراك زمان بعثت و دعوت حضرت رسالت پناه صلى اللّه عليه و آله و سلم ننمود نذر كرده بود كه از قسطنطنيه كه دار الملك او بود برهنه پاى و پياده بطواف بيت المقدس رفته و در هنگام ايفاى نذر هر روز فراشان و خدمتكاران در راه فرشهاى زيباى ملون گسترانيده گلها و رياحين بر روى آن ميريختند و او بطريق سير با ندماء و همصحبتان قدمى چند مينهاد تا آنكه بيست روزه راه را تا دو ماه به اين طريق طى كرد و اينجا آبله پاى قدم بر خاك نهاده ارتكاب بانواع مشقت و صعوبت راه نموده از منزل متعارف باز نميماندند . مصراع « ببين تفاوت ره از كجاست تا بكجا » مجملا در آنزمستان در مشهد مقدس معلى توقف فرموده ماه رجب و شعبان و رمضان را كه اشهر حرم و ايام و ليالى متبركه [ 422 ] بود در آنروضهء مقدس بطاعت و عبادت گذرانيده در ليالى جمعه و شبهاى مبعث و استفتاح و برات و ليلة القدر كه افضل ايام و اشرف ليالى مشهور متبركه است در روضهء منور معطر احيا داشته از اول شام تا طلوع آفتاب به خدمت خادمى و سرشموع گرفتن پرداخته دقيقهء از دقايق خدمتكارى فرو گذاشت نميكردند . ذكر بعضى حالات كه در قشلاق مشهد مقدس معلى روى داد چون بندگان حضرت اعلى شاهى ظل اللهى مرحوم محمد ابراهيمخان را بجانب بلخ فرستاده آن ولايت بمعاونت و امداد همايون به تصرف او قرار گرفته تابع امر و نهى همايون بود و بعد از فوت او باقى خان بىملاحظه جانب اشرف لشكر بدانصوب كشيده آن ولايت را متصرف شد هميشه مخزون خاطر انور بود كه فى الجمله تدارك زياده روى و طغيان باقيخان كرده او را اندكى از خواب غفلت بيدار سازند و نوعى فرمايند كه باز آن ولايت بيمن معاونت منسوبان اين دولت به تصرف اين دو پادشاهزاده كه از آن سلسله مانده پناه بآستانه عز و جاه آورده‌اند قرار گيرد . مكتوب باقيخان بشاه عباس در اين اوقات كه مشهد مقدس معلى مركز جاه و جلال بود عرضه داشتى از جانب بكتش خان حاكم مرو رسيد كه باقيخان با او بادى الفت و آشنائى گشته و با حضرت اعلى شاهى ظل اللهى اظهار صداقت و دوستى مينمايد و مكتوبى از روى خصوصيت و آشنائى به او نوشته مخصوصا دوراس توبچاق طلب نموده حضرت اعلى بعد از اطلاع بمضمون عريضه هر چند خاطر انور اشرف از اين حركت ناهنجار او كه مرقوم گشت غبارآلود بود اما بمقتضاى مردمى و شيوهء ستوده دوستى